03:29 دوشنبه 1 خرداد ماه ، 1391
جستجو



منوی موضوعات سایت
پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
Google Translation
Translation
فیس بوک سایت

235 - زوزه گرگ ها .......

هیپنوتیزم


زوزه گرگ ها .......

استاد راماراشا با احتیاط و با نگاه تیزی از روی برف هایی که تا اندازه ای سفت و لغزنده شده بودند حرکت میکرد. رهروها هم پشت سر او بودند.مسیر کاملا پوشیده از برف بود.و رد پای هیچ جانداری هم روی برف دیده نمیشد.در حاشیه ناهموار جاده علف های جنگلی با برفها پوشیده شده بود.فقط اثری از آنها دیده میشد.سرما و یخبندان تن همه را میلرزاند،من کمی در پاهایم احساس کوفتگی و خستگی میکردم.هوا کمی مرطوب و مه آلود بود.باد شدیدی هم شروع به وزیدن کرد. ابرهای سیاه فضا را پر کرده بود.رهروها در آرامش کامل در مسیر جاده در حال حرکت بودند. استاد راما خاموش به فکر فرو رفته و تبسمی مشتاقانه در گوشه لبانش نمایان بود.گاهی حرکت پرنده های وحشی حواس مان را پرت میکرد.همچنین حرکتهای جالب کلاغ های نترس کنار جاده هم گاهگاهی سکوت را می شکستند.از پشت درخت های لخت و بی برگ، گورستان قدیمی ماران بالای تپه بزرگی مشاهده میشد.چند نفر از رهروها به نفس نفس افتاده بودند. استاد طبق برنامه همیشگی برای رهروها صحبت میکرد.استاد راما چند ضربه ای با انگشتانش به پشت من زد و گفت : پسر حواست کجاست؟ .........صورت لاغر و خونسرد استاد برای چند لحظه مرا مبهوت کرد.ناگهان خطوط چهره اش دگرگون شد و چشمهایش به نقطه دوری خیره شد. رهروها با تعجب به استاد نگاه میکردند. بعد از چند ثانیه استاد گفت صدای زوزه گرگ ها......!!!  هیچکس صدایی را نمی شنید. یکی از رهروها با ترس و لرز از استاد پرسید استاد ما صدایی را نمی شنویم. استاد راما پاسخ داد: عزیزم برای شنیدن این صدا باید تمرکز کرده و در بیصدایی قرار گیرید، در این بیصدایی صدای زوزه گرگ ها را میشنوید.همه رهروها در حالت ذن قرار گرفتند. استاد با آرامش خاصی به آنها می نگریست. بعد از مدتی همگی یک صدا فریاد زدند: استاد ما صدای زوزه گرگ ها را شنیدیم. استاد پرسید چه اتفاقی افتاده؟  همگی خاموش شدند.استاد با صدای بلندی فریاد زد مگر من با شما نیستم؟  من با لکنت زبان و با ترس گفتم: استاد در بیصدایی بسر میبریم. قهقه خنده، استاد را تا به این لحظه نشنیده بودیم. استاد گفتند: من انتظار چنین لحظه ای را داشتم. روبمن کرد و گفت :پسر صدا را بمن نشان بده.......... ناخودآگاه با سرعت آستینم را بالا زدم و ساعد دست چپم را به او نشان دادم. استاد راماراشا مرا بغل کرد و بوسید. سپس دستور داد سرعت حرکت را افزایش دهیم. ما دو ساعت زودتر به محل استراحتگاه رسیدیم. استاد اجازه استراحت داد. رهرو ها همگی از من می پرسیدند که،دستت چگونه صدا را نشان داد.گفتم نمیدانم. رهرو دیگری با عصبانیت گفت: مرد حسابی چرا جواب درستی نمیدهی ؟ استاد او را صدا کرد. و یک ضربه سنگینی به کتفش وارد کرد. سپس پرسید؟ حالا فهمیدی چگونه صدا را بمن نشان داد !!!  استاد رو به من کرد و گفت بهمه نشان بده. من آستینم را بالا زدم. گفت: چشمهایت را ببند ،و در بیصدایی قرار بگیر. سپس با صدایی آرامی گفت گرگ ها را مشاهده کن. آیا صدای زوزه آنها را میشنوی؟ بعد از چند لحظه گفتم: بلی استاد. گفت حالا چشمهایت را باز کن و به بقیه صدا را نشان بده.سیخ شدن موهای دستم را بهمه نشان دادم. استاد گفت: همگی صدا را شنیدید.....  رهروها یکصدا فریاد زدند بلی استاد .......  سپس استاد شروع به سخنرانی کرد. ما سالیان سال همراه با گرگها بودیم، زندگی مشترکی داشتیم.در شکار آنها بما کمک زیادی میکردند. تماس چشمی را هم از آنها یاد گرفتیم. آنها از عقاب ها و خرسها بدشان می آمد. هنگام مشاهده آنها، بسمتشان حمله ور میشدند. چون ما انسانها به ترس ها نیازمندیم.      سکوت و شکارچی بودن را از آنها آموختیم. حالا انسان ها از گرگ ها فاصله زیادی گرفته اند.....     و حتی بزرگترین دشمن آنها هستند. رهروها همه در یک سکوت سنگینی به استاد خیره شده بودند ...........

                                         

تمرین : همیشه با چشم ها تماس بگیرید.  سعی کنید ضعیف ترین صدا ها را بشنوید. برای این کاردر طبیعت و فضای ساکتی گوشهایتان را باکف دو دست بپوشانید. سپس به صدای پرندگان گوش دهید.اگرعجله نکرده و ساده و کامل این تمرین را انجام دهید،انرژی زیادی کسب کرده، به جایگاه، معرفت بی صدایی دست می یابید .........

                                                                              

                                                                                                       آتا .......

 

                                                     

 
 
 
 


کلمات کليدي : هیپنوتیزم
ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 20 بهمن ماه ، 1390 توسط ahmadtalati  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 240 - مراقبه (Meditation ) چیست؟  [پنجشنبه، 7 ارديبهشت ماه ، 1391]
 239- کندالینی( آتشی ازدرون) .......  [دوشنبه، 4 ارديبهشت ماه ، 1391]
 238 - کوآن یا عبور از تونل .......!  [شنبه، 19 فروردين ماه ، 1391]
 237 - ارتباط از طریق ارسال افکار = ( تله پاتی ) .  [شنبه، 27 اسفند ماه ، 1390]
 236 - حقیقت ابدی و روان .......  [شنبه، 6 اسفند ماه ، 1390]
 234 - هیپنوتیزم و کاربردهای آن  [جمعه، 23 دي ماه ، 1390]
 233 - بازی زمان  [جمعه، 25 آذر ماه ، 1390]
 232 - آزاد بودن .......  [سه شنبه، 3 آبان ماه ، 1390]
 231 - تاثیر گذاری در افراد .......  [دوشنبه، 21 شهريور ماه ، 1390]
 230 - امواج مغزی و فرمانهای آن .......  [جمعه، 11 شهريور ماه ، 1390]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : biq68tum
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 5


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب